زندگی

همیشه با خودم فکر می کردم چرا اتفاقات درست همان موقعی که ما دلمان می خواهد رخ نمی دهند؟ بعدها فهمیدم هر چیزی زمان مختص به خودش را دارد و درست در لحظه ای که بهترین موقع اتفاق افتادنش است پیش می آید؛ از طرفی درست در آن وقت که گمان می کردم دیگر قرار نیست در زندگیم هیچ اتفاقی بیفتد که تنوعی ایجاد کند یکباره خودم را در دل چنان ماجرای هیجان انگیزی می یافتم که اصلاً نمی توانستم باور کنم این همان زندگی تکراری چند لحظه پیش من است. شاید یکی از زیباترین قسمت های زندگی دنیا همین بی ثباتیش باشد، نو شدن لحظه به لحظه زندگی چیزی است که هر قدر هم شاعران و نویسندگان در آثارشان از آن بگویند باز هم کم است و لطف خودش را دارد.

در مورد کتاب آن شرلی که این روز ها مرتب درباره اش می نویسم هم دقیقاً همیشه فکر می کردم چرا در دوران نوجوانی نتوانستم این کتاب را بخوانم و حالا که در حوالی سی سالگی توانسته ام هشت جلدش را مطالعه کنم عمیقاً اطمینان دارم که باید با فهم و درک کنونیم می خواندمش و درست در زمانی به دستم رسید که بهترین موقع برای خواندنش بود و بیش از هر وقت دیگر نیازش داشتم؛ شک ندارم چند بار دیگر هم این کتاب را خواهم خواند و با قهرمان هایش زندگی خواهم کرد.

در مورد پیش آمدن اتفاقات متنوع زندگی هم در کتاب آن شرلی مطلبی هست که می گوید:

«هیچ‌وقت نباید فکر کنیم کارمان با زندگی تمام است؛ چون درست زمانی‌که احساس می‌کنیم به خطوط آخر قصه‌مان رسیده‌ایم، دست سرنوشت، کتاب عمرمان را ورق می‌زند و فصلی تازه پیش رویمان می‌گشاید.»

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «زندگی»

  1. س می‌گوید:

    از این سو هم سلام! 🙂

    بله موافقم…زندگی هم شگفتیهای خودش را دارد و شاید هرگز سر از کارش در نیاوریم..اینجا هم وظیفه خود می دانم بگویم هم با نظر شما موافقم و هم با نظر آن شرلی و دیگر خودتان بروید تا آخر همه دست اندر کاران! 🙂

    خب چون یادم امد به آهنگ تیتراژ سریال فاصله ها که جمله ای بسیار نزدیک به این موضوع در ان جای گرفته: “نمی ترسم؛ اگه گاهی دعامون بی اثر میشه…همیشه لحظه ی آخر؛ خدا نزدیکتر میشه…”گفتم هم خود اهنگ را بگذارم و هم متنش یا همان ترانه اش را:

    اگه فاصله افتاده؛ اگه من با خودم، سردم… ●♪♫
    تو کاری با دلم کردی؛ که فکرشم نمی کردم! ●♪♫
    چه آسون دل بریدی؛ از دلی که پای تو گیره… ●♪♫
    که از این بدترم باشی؛ واسه تو نفسش میره! ●♪♫
    نمی ترسم؛ اگه گاهی دعامون بی اثر میشه… ●♪♫
    همیشه لحظه ی آخر؛ خدا نزدیکتر میشه… ●♪♫
    تورو دستِ خودش دادم؛ که از حالم خبر داره ●♪♫
    که حتی از تو چشماشوُ؛ یه لحظه بر نمی داره! ●♪♫
    تو امیدِ منی؛ اما داری از دستِ من میری ●♪♫
    با دستای خودت داری؛ هـمه هستیموُ می گیری…! ●♪♫
    دعا کردم تورو بازم؛ با چشمی که نخوابیده… ●♪♫
    مگه میزاره دلتنگی؟! مگه گریه امون میده؟ ●♪♫

    Untitled 2 1 دانلود آهنگ فاصله ها علی لهراسبی
    مریضم کرده، تنهایی… ببین؛ حالم پریشونه… ●♪♫
    من اونقد اشک می ریزم؛ که برگردی به این خونه ●♪♫
    حسابش رفته از دستم؛ شبایی رو که بیدارم ●♪♫
    شاید از گریه؛ خوابم بُرد! دراروُ باز… دراروُ باز میذارم ●♪♫
    نمی ترسم؛ اگه گاهی دعامون بی اثر میشه… ●♪♫
    همیشه لحظه ی آخر؛ خدا نزدیکتر میشه… ●♪♫
    تورو دستِ خودش دادم؛ که از حالم خبر داره ●♪♫
    که حتی از تو چشماشوُ؛ یه لحظه بر نمی داره! ●♪♫

    ───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

    علی لهراسبی فاصله ها

    https://dls.music-fa.com/tagdl/downloads/Ali%20Lohrasbi%20-%20Faseleha%20(320).mp3

    • hosseinagahi می‌گوید:

      سلام.
      واقعاً خوشحالم که باز هم این جا شما رو می بینم. 💃💃💃
      و در مورد زندگی هم که موافقید و موافقم و همه دست اندرکاران هم موافق هستند ☺

  2. س می‌گوید:

    خب باز هم سلام و بله بله همچنان با جنابعالی موافقم و خوشحالم که همه دست اندرکاران هم موافقند و راستی امروز پیام انتخاباتی هم در سامانه دریافت کردم و به به به نام و چهره جنابعالی هم مزین بود آن پیام! شکلک افتخار کردن و مفتخر بودن!رای ما حسین آگاهی! چه نام بامسما و زیبایی! شکلک دسته گل تقدیم کردن

    شاید باورتان نشود ولی در همین لحظه ناگهان به طور ناخودآگاه سرود ورزشکاران دلاوران نام آوران در ذهنم نواخته شد!بله دیگر به نام یزدان پیروز باشید !پرتوان استوار چون کوه باشید!

    • hosseinagahi می‌گوید:

      سلام.
      ممنونم بابت حمایت شما
      قسمت بود که در همون کانون فانوس بمونم و باز هم با بچه های نابینا همکاری کنم.
      در حال حاضر شما تنها کسی هستید که من رو به گذشته ای که در این سایت و امثالش داشتم پیوند میدین البته این پیوندی واقعاً مبارک هست و باعث میشه به اون همه دویدن و تلاش کردن و انرژی گذاشتن فکر کنم. به اون همه شور و حرارت و دورانی از زندگی که می تونم بهش بگم: جوونی. نه این که پیر شده باشم ها نه، اصلاً به سن عددی در شناسنامه اعتقادی ندارم ولی من وقتی اومدم دانشگاه شیراز 21 سالم بود و حالا در سی و یک سالگی قدم می زنم. کلی تغییر کردم کلی بزرگ شدم تجربه اندوختم و هزار تا اتفاق جورواجور برام افتاده اما می تونم بگم در تمام اون لحظات که بیشترشون رو در فضای مجازی هم ثبت کردم که البته حالا فقط توی کانالم موندند و خیلی هاش از سایت قبلی پریدند و این جا هم خیلی نوپاست به هر صورت چی داشتم می گفتم؟ یادم اومد. داشتم می گفتم که شما از همون اوایل راه با من همراه بودید و شاید حتی ما از نزدیک هم همدیگه رو دیده باشیم ولی چون من نمی دونستم شما چه کسی هستید ممکنه به سادگی از کنارتون رد هم شده باشم.
      به نظرم همه این ها تجارب نابی هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.