تا سرحد پرستش

در این دنیای هزار رنگ، انسان‌هایی هم هستند که در وهله اول با خودشان تعارف ندارند و در درجه دوم هم با ما. یکی از دوستان بسیار عزیزم به وسیله‌ای احتیاج داشت به او گفتم: بیا از این استفاده کن او هم خیلی راحت وسیله را از من گرفت و تشکر کرد؛ بدون این که از من هزار آیه و قسم طلب کند که مثلاً خودت نیاز داری، حالا من یک کاریش می‌کنم، آن قدرها هم که تو فکر می‌کنی من به این احتیاج ندارم، حالا پیشت باشد و …

وسیله را گرفت و تمام.

آه که اگر می‌توانستم احساس نابی که از بی‌تعارف بودن او دارم را چنان که هست برایتان توصیف کنم بی‌اغراق حاضر بودم جانم را در ازایش پیشکشتان  کنم. نمی‌دانید چه قدر لذت بردم! نمی‌دانید چه قدر بیش از پیش او را دوست دارم! نمی‌دانید چه اندازه در چشمم احترامش نسبت به قبل بالاتر رفته است و در آخر هم اگر گفتید در صورتی که شما هم با من چنین رفتاری بکنید چه قدر دوستتان خواهم داشت؟ بله، درست حدس زدید، تا سرحد پرستش.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *